X

تا کنون به همت 2612 خیر نیک‌اندیش 6453 دانش‌آموز مستعد فاقد سرپرست موثر و در خطر ترک تحصیل بورسیه تحصیلی شده اند.
این دانش‌آموزان توسط 423 مددکار همراهی میشوند تا مسیر زندگی و تحصیلشان هموار تر شود.
اما در حال حاضر 159 دانش‌آموز دیگر منتظر بورسیه هستند٬ کمک کنید تا این دانش‌آموزان نیز از بورسیه (کمک هزینه تحصیلی ) بهره مند گردند. من هم هستم

هفتمین نشست از سلسله نشست های خیر و خرد با موضوع ”آسیب شناسی رویکرد خیریه ها؛ بررسی تطبیقی نهادهای خیریه در ایران و سایر کشورها”، روز سه شنبه 28 بهمن ماه 99 به همت موسسه خیریه دارالاکرام و همکاری نشر نی به صور ت آنلاین برگزار شد.

در این نشست سخنران حسین افشین منش مترجم و پژوهشگر حوزه مطالعات ژاپن بود.

در ابتدا پس از مروری بر نشست های قبلی، حسین افشین منش به ارائه سخنرانی پرداخت.

کلیپی که مشاهده فرمودید برای آقای مجتبی کاشانی بود که من سالها در خدمت ایشان تلمذ می کردم و و کارهای مشترک بسیار زیادی را عاشقانه با یکدیگر انجام می دادیم. ایشان در روزهای آخر بیماری و زندگی خود، بر روی کتابی سه جلدی کار می کردند، کتاب پنج اس ژاپنی که در آن نظم و ترتیب را به زبان ساده و بسیار شکیل درس می داد. ایشان در وضعیتی که بیماری شان بسیار حاد بود تاکید بسیاری بر روی کلمات، واژه ها و عنوان های کتاب داشت که معانی کاملا درست به مخاطب القا و رسانده شود. چیزی که هر دو ما درباره کتاب به جمع بندی رسیدیم مشکل فقدان نظم و انضباط در ساختار کشور و ساختار انسان ها و عدم هارمونی در میان خودمان بود. ما با خودمان همراه نیستیم و هارمونی نداریم. شما به یک گیاه نگاه کنید، اگر همه چیز طبق قاعده به این گیاه برسد شما رشد و هارمونی را در آن به خوبی احساس می کنید و همین گیاه هماهنگی را به ما درس می دهد. چرا از ما بعضا فعل ناصواب سر می زند؟ حس و تجربه به من می گوید، من انجام دهنده یا من فاعل نمی دانم با خود چند چند هستم و هماهنگی با خود در من وجود ندارد. این هماهنگی که خداوند عالم در وجود من قرار داده در واقع من آن را از خود دور و به نوعی از ریل آن خارج شده ام و به همین علت کارهای ناصواب از من صادر می شود. از بسطام آغاز می کنم که پانزده سال پیش ما از دگرگونی ها و مشکلات تهران و سردرگمی ها گریختیم و به محلی رفتیم که دو بزرگ عرفان کشورمان هزار سال پیش در آنجا حضور داشتند؛ جناب سلطان بایزید بسطامی و جناب شیخ ابوالحسن خاقانی.

هرکس که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید، آن کس که نزد خدای سبحان به جان ارزد اعصای ابوالحسن به نان ارزد. این پیام پانزده تا بیست سال ما را در آن محل نگه داشت و کماکان نگه داشته است. این کلام به نوعی هماهنگی در ما ایجاد کرد و از این هارمونی مدرسه ای خلق شد به نام بنیان ادب، بنیان خیریه متین و مبین. مدرسه ای که در آن بچه ها خیرخواهی و خیر دیدن را تمرین می کردند و کماکان مدرسه ای که معلمان تمام وجودشان در این مدرسه است.

در این مدرسه دانش آموزان خیلی از رفتار ها را تمرین می کنند برای بالا رفتن فهم و درک شان. امروز از ما خواسته شده درباره بحث خیر و خرد صحبت کنیم. مدتهاست با خود فکر می کنم چطور می شود این دو را به صورت هماهنگ به منصه ظهور رساند، به نوعی عقل و قلب ضربانشان هماهنگ باشد، از یکدیگر پیشی نگیرند بلکه همراه و هماهنگ باشند و با هم بتوانند به تصمیم درست برسند. هر کدام که کند یا مختل فعالیت کند کار ابتر می ماند. در کار خیر چیزی که از نظر من بسیار مهم بوده و باید در نظر گرفته شود، حفظ عزت نفس فردی است که بدان کمک می شود. زمانی که با آقای کاشانی صحبت می کردم ایشان به من می گفتند که ما باید این حس خوب نیکوکاری را در همه زنده کنیم حتی هموطنانمان از خارج از کشور تا گذران عمر آنها هم به خیر ختم شود. و ایشان با همین لطافت صحبت و دکلمه ها بسیاری از هموطنان را به خود جذب کرد و سرمایه های فراوانی منتقل شد و در بسیاری از مناطق کشورمان مدرسه ساخته شد. حس ایشان این بود که در همه انسان ها عرق شکفته شدن ایجاد شود. این حس شکوفایی در همه ما وجود دارد اما چطور می توان آن را زنده کرد؟ ما در مرکز خیریه کودکان در مشهد به این جمع بندی رسیدیم دلیل اینکه کودکان شکفته نمی شوند دیده و شنیده نشدن آنهاست. ما در این مرکز تلاش کردیم کودکان را بهتر و بیشتر ببینیم و بشناسیم. این یک درد جهانی است که مردم دیده یا شنیده نمی شوند و در نهایت رشد هم نمی کنند. اگر ما می خواهیم کار خیری انجام دهیم باید افراد را ببینیم و برای آنها وقت بگذاریم؛ با دیدن آنها در واقع ما خودمان را می بینیم. یک خیر باید تمرین کند برای دیده شدن کسانی که به آنها کمک می رساند تا کار او جلوه پیدا کند. زمانی هم یک خیر می تواند فرد دیگری را ببیند که در ابتدا خودش را دیده باشد. اولین دوست همه ما خودمان هستیم. آیا ما به اندازه کافی خود را می بینیم؟ من توصیه می کنم دوستان فیلم «سه شنبه ها با موری» را حتما ببینند. آیا شده شما زمانی که با نوه خود به پارک می روید تاب بازی کنید؟ خودتان را دیده اید؟ من از شمایی که در موسسه خیریه فعالیت می کنید می خواهم خودتان را ببینید تا بتوانید کودکان را ببینید. در مرکز ما خانمی بود که پستچی هر روز از سمت اطرافیان او برایش نامه می آورد و او از این موضوع بسیار خوشحال بود، بعد از مرگ او ما نامه های بسیاری در اتاقش پیدا کردیم به دستخط خودش. او می خواست دیده شدن را به ما بیاموزد. آیا ما خیرین خود را می بینیم؟ آیا توانسته ایم کودکی او را برایش زنده کنیم و او را به یاد خودش بیندازیم؟ ما باید در مراکز خیریه به اشکال مختلف به خیرین خودمان رسیدگی کنیم تا در نهایت آنها هم بچه های مارا ببینند. ما در مرکز باید کارستان کنیم باید همیشه و همه وقت کودکانمان را ببینیم و در کنار آنها باشیم. ما در مرکز خیریه مشهد به این موضوعات پرداخته ایم. شاید این حرف عجیب باشد اما درست است که خیرین به ما کمک می کنند اما آنها هم به ما نیاز دارند. باید عشقی در میان باشد تا کاری انجام شود. موسسه دارالاکرام می خواهد همین کار را انجام دهد، دانش آموز را می بیند اما باید دقت کند اعضای آن خانواده را هم به خوبی و درستی ببیند. اگر دانش آموز رشد می کند باید اطرافیان آن هم دیده شود. از نظر من در خیریه ها قبل از هر کمکی افراد باید دیده شوند و احساس کنند که حضور آنها  احیا می شود. این فرصتی که ما در اختیار داریم شاید کمک به دیگری و سبک کردن کوله بارمان باشد اما چقدر عالی است در حضور ما انسان ها احیا شوند و زندگی در آنها جریان پیدا کند. کار خیریه ها باید زنده کردن انسان ها باشد. ما نگاهمان به خیرین و سالمندان باید تغییر کند و آنها را بیشتر ببینیم. من مدتی در ژاپن درس خواندم و زندگی کردم، آنجا با داستان زندگی فردی آشنا شدم که نشر نی هم آن را چاپ کرد.

این داستان درباره دختر بچه ای است که از پیش دبستان به دلیل حرافی زیاد اخراج می شود و برای دوستانش این را تعریف می کرد که هر روز یک مدرسه جدید را تجربه می کند و این مسئله به نوعی خوشی زندگی این دختر بچه شده بود. او در ادامه داستان خود تعریف می کند که در نهایت ما به مدرسه ای رفتیم که نه در و نه دیوار داشت تنها دو درخت در این مدرسه بود و قطاری در آن وجود داشت که کوپه های آن کلاس های درس آن را تشکیل می دادند. زمانی که مدیر مدرسه پرونده این دختر بچه را دید آن را بست و از او خواست برایش صحبت کند. مدیر مدرسه تمام مدت به حرف های او گوش می کرد و در نهایت حرف های دختر بچه تمام شد. او در ادامه خاطره خود می آورد که من آنجا تمام شدم، پیش از این، از حرف زدن زخمی می شدم و همه از دست من کلافه می شدند اما مدیر این مدرسه من را شنید. این خانم در نهایت جزو مشاهیر ژاپن می شود و بنیادی برای رسیدگی به بچه هایی مانند خود تاسیس می کند. ما در جامعه باید مردم را ببینیم و حرف های آنها را بشنویم. همین کار باعث احیا شدن آنها می شود. مشکل ما در جوامع بشری دیده نشدن و نادیده گرفتن انسان هاست. یک مقدار به اطراف خود بهتر نگاه کنید، ما چقدر یکدیگر را واقعا می بینیم؟ پیام این جلسه باید این باشد که مراکز خیریه خیرین را ببینند و بشنود تا آنها هم با آن حسی که پیدا می کنند افراد تحت پوشش خود را ببینند. ما استادی داشتیم که به ما می گفت من پنجاه سال است که طلوع آفتاب را می بینم انرژی می گیرم و انرژی ام را خرج شما می کنم، مثل ونگوگ که گل آفتاب گردان را خلق می کند و شما در تابلو نقاشی او این موضوع را کاملا احساس می کنید. خورشید را ببینید تا او دیده شود و تمام انرژی خود را به شما بدهد. همیشه من از شاگردانم این سوالات را می پرسم که آیا امروز خورشید را دیدید؟ در مسیر خود چند درخت دیدید؟ اما هیچ کدام هیچ یک از اینها را نمی دیدند. آنها خودشان را هم نمی بینند من چه چیزی می توانم به آنها بگویم. خداوند در قرآن چندین بار به خورشید قسم می خورد من از شما می خواهم خورشید را ببینید و از آن انرژی بگیرید. استاد ما به دانشجویان خود می گفت که خورشید هر روز متفاوت از روز دیگر خود است، آن را ببینید با چشم دل و نه با چشم سر. این نگاه هماهنگی و هارمونی در ما ایجاد می کند و به ما سامان خواهد داد.

ما گاهی مشکلاتی در خیریه ها داریم و چون به آنها فکر می کنیم کارها صورت نمی گیرد، با ریز کردن مشکلات بزرگ به خوبی می توانیم آن را حل کنیم و مشکل را برطرف نماییم.

در پایان این جلسه سوالاتی توسط مخاطبان مطرح شد که حسین افشین منش پاسخگو آنها بود.

پرسش و پاسخ

1. شما خیر و خرد را به هارمونی قلب و عقل ترجمه کردید. می دانیم این کار از سخت ترین کارهاست. لطفا راهنمایی بفرمایید.

در مدرسه یاد یاد نگرفتیم این را. هیچ کتاب و معلمی به ما نگفت. باید شهودی به آن رسید. آیا اول عقل هست که باید جلو برود یا قلب پا جلو بگذارد. کدام شهودی را باید حس کند. قلب اول باید بشکند  تا عقل کوتاه بیاید و منفعت طلبانه نگاه نکند. عقل منفعت طلب کوتاه نمی آید برای آن که آن دلی که شکسته را به کرنش وادار کند. می خواهد متواضع باشد، رفیقی کند، صبوری کند. اول این دل باید بشکند. این دل باید به شهود برسد. این اتفاق نمی افتد تا این که ما کودک درون خودمان را که همیشه     عشق را د رما زنده نگه داشته است دوباره احیا کنیم. دوباره برویم به دوران کودکی. دوباره بچه بشویم. من حسم این است که برای زنده نگه داشتن این کودک درون تلاش کنیم و آن را احیا کنیم در واقع به قلب کمک کرده ایم به ضربانش آرام آرام ارتفاع بدهد و موجب می شود که عقل ما هم زیاد سود طلبانه و مآل اندیشانه فکر نکند. در این رفیقی و صبوری همراه شود.

2. لطفا ارتباط بین محتوای صحبت های استاد  را با موضوع اعلام شده برای سخنرانی توضیح دهید.

این سوال کننده با عقل گفته است و عقلایی سوال کرده است. اما از من دیوانه که در بخش دلی کار می کنم و غیر از این هم نمی توانیم به آن اتکا بکنیم در واقع پوزش می طلبم. اما وقتی من از دیده شدن خیّر صحبت می کنم، نگاه می کنم. از شنیده شدن او صحبت می کنم یعنی ما وقتی از خیّر طلب میکنیم که آن افرادی را که تحت پوشش خودت قرار دادی به او میگوییم که فقط  به صرف مادی کمک کردی بسنده نکن. برو نزدیک شان. باید به او نزدیک شوی. خرد می گوید آن بچه را دریاب  اگر می خواهی به او جهت بدهی. قلبت را باید ببینی. اینجاست که قلب و خرد با هارمونی پیش می روند. تو به آن نگاه می کنی او جهت پیدا می کند بداند یک کسی دارد به او نگاه می کند. دوستی داشتم در اواخر عمر می گفت همه به من می گویند تو چقدر خوش تیپی. می گفت من بچه 10 ساله بودم اگر این حرف را می شنیدم کلی بزرگ می شدم. حرف این آدم خیلی تاثیر خوبی  در اواخر عمر بر من گذاشته بود. 

خرد را خیلی بزرگ نکنیم قلب مان بشکند خرد به کمک مان خواهد آمد. قلب بشکند عقل با آن هماهنگ می شود. اگر با قلب کنار بیاییم عقل هم خودش می آید. 

چه تعریفی از خرد داریم. من می خواهم فیلسوفانه از خرد تعریف کنم  دکارت می گوید:”چون فکر می کنم پس هستم”. اما من می گویم: “چون حس می کنم پس هستم.”  من چون قلبم می زند پس هستم. ما درون را بنگریم و حال را.

3. با توجه به تاکید شما به نکته اساسی  دیده شدن نیکوکاران، با توجه به تجربیات تان بفرمایید وضعیت کشور ما  و دیگر کشورها در این امر مهم  چیست؟ 

حسی که نیکوکاران در کشور ما دارند این تفاوت عظیم را دارد. در سفری که به اروپا داشتم در مترو دیدم در یک لحظه یک نفر با عصا از پلکان افتاد پایین. من رفتم کمک کنم یک دوست اروپایی گفت “نباید این کار را انجام بدهی وگرنه پیگرد قانونی دارد.” و سپس 2 نفر با سرعت به کمک آن مرد رفتند. از یک طرف غبطه خوردم که چقدر سیستم خوبی دارند که ما هم می توانیم داشته باشیم. اما از طرف دیگر،  وقتی آن اروپایی دست من را گرفت و گفت سیستم جواب می دهد، سیستم مسئول است. نمی شود این را برتافت.

اما نیکوکار ما شب تا صبح بالای سر بچه می ماند گریه هم می کند. اما در جاهای دیگر چنین اتفاقی نمی افتد. در اروپا عقل ترک می خورد در اینجا قلب ترک می خورد. این فرق نیکوکاران ما با کشورهای اروپایی است. 

4. آیا توصیه به دیدن خیرین برای کسب کمک و حمایت در تعارض با مفهوم امر خیر نیست و آن را به یک مبادله تبدیل نمی کند؟ به نظر می رسد بیشتر شبیه یک تاکتیک بازاریابی است که هارمونی کار خیر را بر هم می زند.

سوال خوبی است. از کجا بدانیم کار برای خداست؟ هر موقع دوست داشتیم کاری که انجام می دهیم دیده شویم این کار برای خدا نیست به همین سادگی. این باید برای خیّر ما جا بیفتد. نمایش کار خیر کمکی به ما نمی کند. خود شخص خیّر باید به این شهود برسد. با کلام جا نمی افتد. خود شخص را وقتی دعوت می کنند می گوید نه از من دعوت نکنید، من حضور پیدا نمی کنم.  حالا ممکن است بگویید که ما باید دعوت کنیم تا تشویق شود اما این طور نیست. یک خیّری می تواند بیاید یک سازمانی را راه اندازی کند کمک کند اما نباید بعدش توقع داشته باشد که مثلا اسمش اول از همه مطرح شود. فرد برای چیز دیگری آمده اما نتیجه چیز دیگری شد!  خیرین باید خود به این نتیجه برسند. باید از تابلو شدن کار خیر ما دوری کنیم. این چیزی نبود که پیامبر و ائمه و بزرگان ما گفتند.  اگر خیّری در گذشته در کودکی دیده نشده حالا فرصتی برای دیده شدن پیدا کرده است. و می خواهد مطرح شود.  ریشه این مسئله در همین امر است. 

فیلم مستند قبل از تولد را ببینید که  در آن جنین را با کمک دستگاه میبینند. جنین یک موجود الهی است دیده می شود.  

5. به نظر شما ساختن مدرسه اولویت دارد یا ایجاد فرصت برای دانش آموزانی که امکان تحصیل ندارند؟

مرحوم علامه کرباسچیان در مدرسه علوی تهران به مدیران خود می گفتند: “تا معلم پیدا نکردی مدرسه نساز.” معلم انسان. آقای رئیس بیمارستان تا دکتر خوب پیدا نکردی بیمارستان نساز اینها شر درست می کنند.  باید به قول سهراب چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید. ساختن معلم و تربیت معلم انسان مهم است. معلم با یک نگاه ساده حتی بدون کلام کار خود را می تواند انجام بدهد و تاثیر بگذارد و نه با جزوه و کتاب. معلمی که به شاگرد خود نگاه می کند و او را می بیند اثرگذار است. اگر مدرسه ای با داشتن چنین معلمانی با ایمان ساخته شود مثل مجموعه کهریزک خوب است. ما کمبود مدرسه یا بیمارستان نداریم. ما در ژاپن این قدر بیمارستان نداریم. چرا ما در این کشور این قدر مریض داریم؟ چون مردم هارمونی ندارند بهم می ریزند. باورم این است که اگر ما معلمین خوبی داشته باشیم این اتفاقات نمی افتد.  معلمی خوب می شود که از دوران جنینی دیده  و شنیده بشود. 

6. شما تاکید دارید که دست اندرکاران امور خیر اگر در وجودشان هارمونی نداشته باشند در فعالیت اجتماعی خود موفق نمی شوند.  آیا این برداشت درست است؟

دقیقا باور من همین است. در کمیته امداد دیدم که متاسفانه دلسوزی و ترحم و ظاهرسازی و فریب خوردن هم وجود دارد. اراده تکیه بر قلب و حس دارد تکیه بر عقل ندارد. 

7.  خیریه هایی مانند دارالاکرام درعمل دچار چالش هایی مثل حفظ کرامت دانش آموز و خانواده ها هستند. حال با توجه به سخنان جنابعالی درباره تاثیر رابطه خیرین با این دانش آموزان توجیه شما در این باره چیست  و وزن کدام ملاحظه سنگین تر است؟

اگر به دانش آموزی دارد از سوی خیّری  کمک می شود این نباید علنی باشد اما موقعی که کمک مشهود می شود و بچه می بیند اولین چیزی  که به ذهنش می رسد این است که پدر من ناتوان است ببخشید من بی عرضه ام و یک نفر دیگر آمده به امور من رسیدگی می کند. اول کاری که می کند نسبت به آن خیّر جبهه منفی می گیرد. چرا این فرد پول دارد اما پدر من ندارد. در ذهنش کلی تعبیرات می آورد.  ما باید خیرین مان ناپیدا باشند.  

اگر خیرین در روشنایی دیده شوند، هیچ بدهکاری از طلب کار خودش خوشش نمی آید حتی اگر کلی کمک کرده باشد.  این کار در فردی که مورد حمایت قرار می گیرد حس ناخوشایند و خجالت ایجاد میکند. خیرین باید زیر ابر باشند در تاریکی باشند. باران خیرین می بارد و به آنها می رسد . گاهی گرمای خورشید از زیر ابر بیشتربه ما می رسد. حتما نباید دیده شوند. خیّر چون پولدار است مورد خوشایند فرد نیازمند نیست چون حس بدی را به او منتقل می کند. 

مطالب مرتبط

گزارش نهمین نشست از سلسله نشست های خیر و خرد

عصر دیروز سه شنبه 28 اردیبهشت ماه 1400، نهمین نشست از سلسله نشست های خیر و خرد با موضوع “توانبخشی […]

فراخوان نهمین نشست خیر و خرد

دارالاکرام با همکاری نشر نی برگزار می کند: نهمین نشست خیر و خرد با موضوع “توانبخشی فرهنگی معلولان و وظایف […]

گزارش هشتمین نشست از سلسله نشست های خیر و خرد

عصر دیروز سه شنبه 24 فروردین ماه 1400، هشتمین نشست از سلسله نشست های خیر و خرد با موضوع “مناسبات […]