دارالاکرام در این نشست به چالشهای مدارس استعدادهای درخشان در نظام آموزش و پرورش ایران پرداخت.
در این نشست که با حضور دکتر فاطمه مهاجرانی برگزار شد دربارهی طریقهی مواجهه با استعدادهای خاص و نیز رویکرد
آموزش و پرورش با مدارس استعداد درخشان پرسشهایی مطرح و به آنها پاسخ داده شد.
ویدئو
مجری: مسئلهی آموزش برای دارالاکرام حائز اهمیت است؛ چراکه دارالاکرام با یک جمعیت 7500 نفری از دانشآموزان در سراسر ایران سروکار دارد بنابراین آنچه در آموزش و پرورش میگذرد به خانوادهی دانشآموزی دارالاکرام نیز تسری مییابد؛ برای همین با حل شدن برخی مسائل نظام آموزش و پرورش موسسه خیریه دارالاکرام نیز با مشکلات کمتری مواجه میشود و شاید حتی نیاز به وجود یک سمن نیکوکاری مثل دارالاکرام هم کمتر شود؛ بنابراین اگر مسائل آموزش و پرورش حل شود، بسیاری از کارهایی را که در دارالاکرام انجام میشود خود مدارس به خوبی انجام خواهند داد و طبیعتا در این صورت یا نیاز به دارالاکرام نخواهد بود و یا به شکل ارتقایافتهتر و دقیقتری حضور داشته باشد و در این صورت بیشتر شکل انجیاو را به خود خواهد گرفت تا خیریه.
دارالاکرام همیشه با تاکید بر اینکه هدفش نخبهپروری نیست پیش رفته است اما طبیعتا در جامعهی دانشآموزی خود با استعدادهایی سروکار دارد و قاعدتا سوالش این است که چگونه میتواند با این استعدادها مواجه شود؟ این سوال در نظام آموزش و پرورش نیز مطرح است.
سوال اصلی ما این است که چگونه باید با دانشآموزان دارای استعداهای خاص مواجه شویم و تجربهی دنیا در این زمینه چیست؟
در تمامی جوامع به شکلهای مختلف استعدادهای خاصی وجود دارد و باید دید دنیا چه راههایی را طی کرده است؟ و چه استدلالهایی له یا علیه دانشآموزان دارای استعدادهای خاص وجود دارد؟ منظور از استعداد خاص صرفا هوش نیست و دانشآموزان استثنایی هم میتوانند مصداق این پرسشها باشند.
به هرحال با توجه به پاسخهایی که به این پرسشها داده میشود باید دید که نظام آموزش و پرورش ما چه تغییری باید در رویکردهای خود ایجاد کند؟ و گامهای نخست در این زمینه چیست؟
دکتر فاطمه مهاجرانی، رئیس مرکز ملی پرورش استعدادهای درخشان در سالهای 99 و پس از آن بوده و به فضای مدارس استعداد درخشان آشناست؛ حرفها و دغدغههای ایشان را میداند و با گروههای ذینفع این مدارس هم آشناست و از این منظر هم میتواند به این پرسشها بپردازد.
دکتر فاطمه مهاجرانی:
برای بررسی موضوع استعدادهای درخشان لازم است ابتدا کمی تاریخ این موضوع بررسی شود چرا که وقتی تاریخ چیزی را ندانیم فلسفهی آن را نمیدانیم؛ وقتی فلسفهی چیزی را ندانیم نمیتوانیم به درستی با آن مواجه شویم. تاریخ استعداهای درخشان به آغاز جنگ سرد بازمیگردد؛ یعنی بعد از پایان جنگ جهانی دوم. همانطور که میدانید جنگ جهانی دوم در سالهای 1939 تا 1945 اتفاق افتاده است. بعد از 1945 که جنگ سرد آغاز شد، علم سلاحی در راستای قدرت و ابزاری برای قدرت بود.
شعلهی جنگ جهانی دوم با پرتاب بمب اتم خاموش شد و به عبارتی این به نوعی شلیک نهایی علم در راستای قدرت بود و این مسیر به طور جدی کار خود را دنبال کرد و جنگ سرد آغاز شد. در این زمان پرتاب سفینهها به صورت موفق و ناموفق دنبال میشد تا اینکه در سال 1957 اسپوتنیک پرتاب شد که مثل یک سیلی بود. در این زمان رئیسجمهور آمریکا گفت شما کجایید که شرق اسپوتنیک پرتاب کرده است. کسانی که د ر زمینه تعلیم و تربیت مطالعه کردهاند میدانند که در آن مقطع زمانی توجه به علوم ریاضی، مهندسی و فیزیک بسیار زیاد میشود و علوم مهندسی در رتبههای اول قرار میگیرند؛ همان نگرشی که در سالهای اخیر هنوز هم در کشور ما وجود داشت که گفته میشد باهوشترها وارد رشتهی ریاضیات میشوند. این جملهی غلطی است اما جملهایست کمه خیلی از اوقات گفته میشود و از این طرز نگاه آمده است که علم را یکی از مسیرهای رسیدن به قدرت میداند و در واقع از همان 1957 مسیری آغاز شد و در 5 شهر دنیا در آغاز دهه 60 میلادی مدارسی با نام مدارس استعدادهای درخشان راهاندازی شد. در پاریس، لندن، نیویورک، تلآویب و تهران اولین مدارس استعداد درخشان راهاندازی شد. این اتفاق در دهه 40 شمسی افتاد؛ چراکه باید در مقابل قدرتنمایی جبهه شرق کاری انجام میشد.
در اینجا باید به داستان المپیادها نیز پرداخت تا هر دو ماجرا را به طور موازی بتوانیم پیش ببریم. در سال 1959 اولین المپیاد ریاضی برگزار میشود و بلوک شرق (شوروی، لهستان، مجارستان و … ) این المپیاد را برگزار میکند. ایران پس از انقلاب اسلامی به المپیادها میپیوند یعنی ایران هرگز با وجود اینکه در حوزههای علمی آغاز به کار کرده بود و سازمان استعدادهای درخشان ذیل این بنیاد تعریف شده بود (اولین رئیس آن نیز آقای برومند بود) هرگز به المپیاد علمی نپیوسته بود؛ چرا که این موضوع به ظاهر یک موضوع دانشآموزیست اما در واقع یک جنگ قدرت بسیار جدی است.
با وقوع انقلاب اسلامی، سازمان استعدادهای درخشان ذیل سازمان استثنایی قرار میگیرد که دو طرف طیف را پوشش میدهد و هم پراستعداد و کماستعداد را شامل میشود که 2 درصد از افراد جامعه را تشکیل میدهند. 96 درصد افراد جامعه از نظر هوش معمولیاند و 2 درصد استثناییاند. مرحوم دکتر اژهای این سازمان را بنا میکند و ذیل نخستوزیری زمان، یک سازمان مستقل و مجزا شکل میگیرد. توجه داشته باشید هر تصمیم را باید در بازه زمانی خودش تحلیل کرد. ایشان در آن زمان به این نتیجه میرسد که باید کاری برای این بچهها کنیم تا بتوانیم در آینده از آنها برای کشور بهرهمند شویم. ما در اینجا کاری به انحرافاتی که پیش آمد نداریم. لازم است بگویم که این سازمان پیش از انقلاب بسیار متفاوت عمل میکرده است اولا اصلا فراخوان برای آزمون نمیداده است بلکه معلمها پروندههای مخفیای داشتند که در دورهی ابتدایی آنها را پر میکردند. تحلیل معلم و همسالان دانشآموز پس از پایان دوره ابتدایی به یک جمعبندی میرسید و سپس دانشآموز را به آزمون دعوت میکردند که با مکانیسمهای امروزی فرق میکرده است.
هیچ کشوری نه میتواند و نه حق دارد نسبت به سرمایههای خدادادی خود که استعدادهای انسانی هستند بیتفاوت باشد؛ هیچ سیاستمداری و هیچ دولتمردی حق چنین کاری را ندارد. استعدادهای انسانی موهبت و هدیه هستند؛ بنابراین نوع پرداخت به این گروه متنوع است. برخی از این مدارسی که گفتم همچنان کار میکنند؛ برخی تلفیق شدهاند و برخی دیگر با جنسهای مختلف و با شهریههای بسیار بالا کار میکنند؛ ولی با ورود نگاههایی مثل تنوع استعداد که گاردنر آن را مطرح کرد و گفت استعداد به این مفهوم معنا ندارد و استعدادهایند که معنا دارند و انواع هوش را مطرح کرد مثل آیکیو، ایکیو، اسکیو و … .
با مطرح شدن این موضوع مسئله دچار تغییر رفتار شد. امروزه در برخی کشورها مثل فنلاند که یکی از پیشروترین نظامهای آموزشی است اصلا تفکیک وجود ندارد و این بسیار کار مطلوبی است. من هم امیدوارم روزی اقتصاد آموزش و پرورش در کشور ایران به جایی برسد که تفکیک وجود نداشته باشد. حتما تفکیک معایب بسیار بزرگی دارد و در این موضوع تردیدی وجود ندارد. اصولا انتخاب تماما بُرد وجود ندارد و انتخابها مزایا و منافع و عیوب دارند اما نکتهای که وجود دارد این است که من جزو مخالفین حذف سمپاد بودهام و البته این را جزو دستاوردهای خود میدانم و برای آن دلیل دارم. در شرایط فعلی که اقتصاد آموزش و پرورش ایران اینقدر نحیف است و معلمها با تمام احترام تمام خدمت، خرید خدمت، معلم سرباز و تازهکار هستند نمیتوانند پاسخگوی نیاز این گروه از دانشآموزان باشند.
گاهی گفته میشود گستردگی مدارس سمپاد کمتر شود که قابل قبول هم است و با اینکه مدارس سمپاد در کل حذف شوند اینها دو موضوع مجزا هستند. گاهی گفته میشود آسیب را کم کنید اما از ریشه زدن فرق میکند. اگر اقتصاد را از چیزی جدا کنیم یعنی در خلأ تحلیل میکنیم. در شرایطی که 6 مدالآور طلای ریاضیات از یک مدرسه غیرانتفاعی بوده است؛ حذف سمپاد یعنی پربار کردن غیرانتفاعیها به خصوص در مراکز استان؛ لذا حذف سمپاد در صورتی معنا دارد که حذف غیرانتفاعیها را نیز داشته باشیم و هیچ اشکالی ندارد مثل دهه 60 که نه غیرانتفاعی وجود داشت و نه مدارس نمونه. اما آیا این مدارس از سر وهم و خواب و خیال ایجاد شدهاند؟ من معتقدم مدارس نمونه با یک فلسفهای ایجاد شدهاند. مدارس شاهد با یک فلسفهای ایجاد شدهاند. خیلی از اوقات خروج یک پدیده از ریل خود بررسی نمیشود و نقطهای در آن ایستاده است بررسی میشود؛ حال اینکه باید دید یک پدیده کجا از ریل خارج شده است و آن را بر سر ریل خود برگردانید.
مدارس شاهد در بستر زمان و مکان خود به درستی ایجاد شدهاند. اینکه به یکباره گفته شود دوره اول سمپاد را حذف میکنیم به معنی پربار کردن غیرانتفاعیها در مراکز استانی و به معنای نابود کردن استعدادهای درخشان در مناطق محروم است. حدود یک سوم از مدارس سمپاد در مناطق کاملا محروم هستند. ما مدارس سمپاد عشایری داریم که حذف آنها آسیبزاست آن هم در متوسطه دوم که دانشآموز درگیر کنکور و المپیاد است و این یعنی هیچ فرصت تربیتی باقی نمیماند.
در کنار تمام ایراداتی که بر جداسازی وارد است ما به یک سری راهکار رسیدهایم مبنی بر اینکه چه کنیم که این تفکیک را به حداقل برسانیم؛ یکی از این راهکارها این است که مدارس سمپاد خانه علوم پایه بشوند؛ یعنی مدارس سمپاد پایگاهی بشود برای بحث و گفتگو و آزمایش و مسائل این چنینی در ساعات خارج از مدرسه. چه کسانی بیایند تمام بچههای پیرامون. چه کسی جلسات را بچرخاند؟ خود بچهها.
تا مهارتهای اجتماعی این بچهها بالاتر برود.
نقد دیگری که بر بچههای سمپاد وارد میشد این بود که تکبُعدیاند. پاسخ این است که حتی اگر تکبعدی باشند گناه ماست که توجه به سایر ابعاد او نکردهایم لذا توجه به موضوعات هنری موضوعیست که به شدت دنبال کنیم و نیز توجه به مهارتهای زندگی و … .
ما سعی کردیم در متوسطه اول و دوم مهارتهای محیط زیست را وارد کنیم لذا وارد کارسوقهای صنایع دستی؛ همدلی؛ تفکر انتقادی؛ خودشناسی و … شدیم. اصلا نمیگویم هر آنچه به آن پرداخته شد به خروجی رسید؛ چرا که موضوعات اینچنینی نیاز به بازه زمانی دارد. آموزش از جنس فرهنگ است و فرهنگ از جنس کاشتن. آنچه امروز کاشته میشود 10 سال بعد برداشت میشود.
ما سعی کردیم سمپادِ تلفیقی را پیش ببریم. برخی مدارس نیز قرار شد هیات امنایی پیش بروند. مدارس هیات امنایی را مدارس خوبی میدانم ولی چرا غیرانتفاعیها باقی بمانند و سمپاد باقی نماند؟ این سوال بسیار جدی است. شما اگر از هر چیزی اقتصاد آن را منفک کنید اصلا سوالتان سوال غلطی است. اقتصاد آموزش یک اقتصاد جدیست. با نگاهی به آمار و ارقام میتوان متوجه شد میانگین شهریه یک مدرسه غیرانتفاعی در مقطع ابتدایی در منطقه 7 تهران کمتر از 60 میلیون تومان نیست؛ حال این عدد را در تعداد دانشآموز ضرب کنید تا متوجه رقم کلی شوید. نه اینکه اینها بد باشد بلکه مقصود این است که اینها به هم ربط دارند.
العلم سلطان: علم باید سلطانی بکند و علم عامل قدرت است. در چند سال اخیر در حوزههای نانو، بایو و اینفورمیشن پیشرفتهای زیادی رخ داده است و در بسیاری از حوزهها ایران جزو سرآمدهاست. چرا؟ چون در آن حوزهها سیاستگذاری و سرمایهگذاری شده و به خروجی رسیده است.
پس در واقع همچنان سیاستهای کشور ما سیاستهای نخبهپروری است. ما نمیتوانیم یک تکه از این سیاست را کنار بگذاریم و بگوییم آن را نمیخواهیم و بقیه را برداریم. بسیاری از نقدهای ارائهشده بر سمپاد وارد است و تلاش بر اصلاح آنهاست ولی سمپاد یک تکه از پازل آموزش کشور ایران است و تمام آن نیست. درست است که سمپاد به ابتدایی آسیب میزند و پیشنهادی که داده شد این بود که انتخاب فرآیندی شود و به انتخابهایی که از قبل بوده برگردیم. چه کنیم؟ سالهاست که در سیستم آموزش کشور سنجش انجام میشود و شنوایی و بینایی و تا حدی هوش سنجیده میشود. ما پیشنهاد دادیم که سرآمدها را محرمانه و مخفیانه انتخاب و در سیستمهای اطلاعاتی ثبت کنید. در میان اینها تعدادی را سرآمد و تعدادی را بُردرلاین شناسایی کنید. این تعداد را رصد و دنبال کنیم. آن زمان این موضوع مطرح شد که استعدادهای درخشان از روی شهاب انتخاب شوند؛ در آن صورت کدام معلم جرأت میکرد که غیرواقعیت را بنویسد. سمپاد بماهمو سمپاد جزو الزامات کشور است و ما نمیتوانیم به سرآمدهای کشور توجه نکنیم؛ این یک واقعیت است؛ مریم میرزاخانی یک نمونه از سمپادیهاست. توجه به ویژهها و استعدادهای درخشان جزو الزامات یک کشور است. بر سر فلسفهی این موضوع نمیتوان اما گذاشت گرچه میتوان بر سر چگونگی آن بحث کرد و این به معنای عدم عدالت آموزشی نیست. همه به یک میزان از عدالت آموزشی برخوردارند اما حرف ما این است که به استعداد توجه بیشتری کنیم چرا که حل مشکلات بزرگتر به دست او خواهد بود. دستاوردهای بزرگ بشری حاصل کار آدمهای خاص است. واکسن را چه کسی ساخت؟ اکتشافات برای چه کسی است؟ آدمهای خاص میتوانند به جوامع در سطح بسیار گستردهتری خدمت کنند. این جمله را از دکتر افروز وام گرفتهام که میگوید: استعداد ویژه استحقاق ویژه میخواهد و من این را کامل میکنم و میگویم استحقاق ویژه وظیفهی ویژه دارد. پس اینها به هم ربط دارند. سمپاد بدون تردید آسیبهایی دارد و در دنیا امروزه دیگر تفکیک به این صورت انجام نمیشود؛ اما این به معنای تفکیک صفر نیست و در آلمان، آمریکا و کانادا تفکیک کماکان وجود دارد گرچه به صورت غیردولتی هستند و شهریههای بالا میگیرند. اصولا وقتی آموزش از حوزهی عمومی خارج میشود اتفاقات اینگونه میافتد و کشوری مثل فنلاند میگوید من آموزش میدهم و میگویم در یک کلاس تمام دانشآموزان باید در کنار هم بنشینند و من برای دانشآموز خاص در هر زمینهای که باشد معلمیار میآورم. اما آیا در ایران که سرانه دانشآموزی هر کلاس 40 نفر است چنین کاری میشود کرد؟ در شرایطی که عددی که سند تحول بالاترین سند رسمی آموزش و پرورش نشان میدهد میگوید سرانه هر دانشآموز از فضای آموزشی 8 متر و 39 سانتیمتر است در حالیکه میانگین فضا امروزه 5 متر و 32 سانتیمتر است و این بماند که در استانهایی مثل سیستان و بلوچستان؛ آذربایجان غربی و البرز سرانه حدود 3 متر است. این واقعیتها را کنار هم بگذارید بعد خود را با فنلاند مقایسه کنید. اگر گفته شود که صنعت ریلی آلمان را به ایران بیاورید میگوییم نمیشود و با زیرساخت ما همخوانی ندارد. این هم مثل همان است در سیاستگذاری اجزا باید با هم همخوان باشند اگر همخوان نباشند نمیشود. تردیدی وجود ندارد که سیاست عدم تفکیک بهتر است. حتما آدمها در کنار هم با داد و ستد عاطفی بهتر یاد میگیرند و رشد میکنند ولی آیا چنین امکانی وجود دارد؟
آرزوی من این است که سازمان استعدادهای درخشان به جای اینکه مدرسهداری کند سیاستگذاری کند که چگونه استعدادهای درخشان را شناسایی کند.
اقداماتی که در سالهای 96 تا 99 انجام شده نشان از وجود دغدغه است. مثلا سمپاد مهارتی راهاندازی شد و استعداد درخشان را به علوم مهارتی گستراندیم. مگر نه اینکه نشان درجه یک هنری به برخی از هنرمندان داده میشود؛ مگر نه اینکه استاد امیرخانی افتخار هنر خوشنویسی ایران است و هنر و مهارت با هم بده و بستان دارند؛ لذا هنرستان مهارتی راهاندازی کردیم. طرح چهار لایه مهارتی راهاندازی کردیم که نمیدانم در چه وضعیتی است و من دیگر گزارش از اوضاع و احوال آن سازمان ندارم. لایهی اول مهارتهای زیستن است؛ ما آدمها هر که باشیم مهم نیست که باشیم باید بلد باشیم با هم ارتباط بگیریم؛ نَه بگوییم؛ جرأتمندانه حرف بزنیم؛ فروتنانه همدلی کنیم و … .
لایه دوم مهارتهای کارآفرینانه از جنس هنری است؛ آیا کودکی که در قزوین زندگی میکند هنر شهر خود را میشناسد؟ هنر روح بچهها را لطیف میکند؛ بنابراین گفتیم که بچهها در کنار کارهای درسی خود سراغ هنر هم بروند.
لایه سوم راهاندازی هنرستانهای سمپاد بود تا متناسب با صنعت استانها هنرستان راهاندازی شود و دانشآموز در آنجا کارآموزی کند. یکی از دلایل رشد اقتصادی آلمان جدی گرفتن حوزههای مهارتی قوی است. ما گاهی رکن مهارت را فراموش میکنیم و فقط به علوم نظری میپردازیم. لایه چهارم مهارتهای هایتک بود که گفته شد یک سری از بچهها در کارسوقهایی مثل علوم زیستشناسی؛ فناوری؛ ژنتیک و … شرکت کنند تا یاد بگیرند که چگونه در تیمها قرار بگیرند و کار کنند.
تا سال 97 در علوم انسانی فقط المپیاد ادبیات را داشتیم. واقعیت این است که بچههای المپیاد به شدت نیاز دارند به اینکه یک متولی و جایی به عنوان مامن داشته باشند.
المپیاد اقتصاد مدیریت را با همکاری سازمان مدیریت صنعتی راهاندازی کردیم. المپیاد جغرافیا با همکاری سازمان علوم جغرافیایی ارتش؛المپیاد علوم زمین با همکاری سازمان اکتشاف نفت و المپیاد کارآفرینی با همکاری معاونت تعاون وزارت تعاون کار و رفاه اجتماعی راهاندازی شد.
هیچ سیاستگذاری در بازه عمر خود نمیتواند همه کارهای خوب را انجام دهد بلکه میتواند بعضی از کارهای خوب را انجام دهد. تلاش ما بر این بود که در آن بازه با استدلال و نه با تعصب اجازه ندهیم سمپاد حذف شود. من از این موضوع خوشحالم چون معتقدم حذف سمپاد حذف استعدادپروری در مناطق محروم کشور بود. من به وزیر گفتم من حاضرم شما سمپاد را در مراکز استان حذف کنید ولی در شهرستانها حذف نکنید چراکه استعدادها تلف میشوند. مهمترین کار هم همین بود که این سازمان احیا شد. امیدوارم روزی این سازمان به جای مدرسهداری راجع به استراتژیها و سیاستهای پرورش استعدادها و چگونگی کشف آنها و متعهد کردن و اخلاقی کردن آنها کار کند.
مجری: در سطح نظر با شما همدلی داریم که میگویید مدارس استعدادهای درخشان باید بسته شوند اما در زمانی دور.
ایده شما این است که فضای مدارس استعدادهای درخشان به سوی مهارتآموزی پیش برده شود و اجازه دهیم استعدادهای متفاوتی پرورش پیدا کند؛ البته با تاکید بر مدارس مناطق محروم.
مهاجرانی: من امیدوارم دیوار سمپاد را پایین بیاوریم. سمپاد مثل یک دژ است و داخل این دژ رفتن کار بسیار دشواریست. من معتقدم این بچهها بسیار پرکار هستند و هر دو قابل احتراماند هم استعداد و هم تلاش؛ چرا که استعداد بدون تلاش معنا ندارد. اتفاقا امروزه تلاش خیلی باارزشتر دانسته میشود. نکتهای که ما بر آن تاکید داریم این است که این بچهها خود را تافتهی جدابافته ندانند چراکه سمپاد مساوی موفققیت نیست؛ موفقیت هم مساوی سمپاد نیست و لذا من هم مثل شما امیدوارم نیاز به داشتن سمپاد مجزا نداشته باشیم ولی سیاستهای شناسایی، جذب و پرورش استعدادهای برتر را داشته باشیم.
مجری: جداسازی را میتوان به حوزههای دیگر هم گسترش داد. شعاری مثل اینکه جداسازی نکنیم میتواند ما را به حذف دیوار برساند. نکتهی دیگر اینکه در پادکست رادیو مرز با بچهها و معلمهایی که در سمپاد بودهاند صحبت شده است و کم و بیش همین حرفها درباره چالشها و مشکلاتشان زده میشود؛ احساساتی که در آن مدارس تجربه شده است و اینکه چگونه خود را از رقابت کنار کشیدهاند. یکی از این دانشآموزان درباره ویژگیهای این مدارس میگوید که از تمام شهر به این مدارس میآمدند و این فرصتی بود آدمهای دیگر از طبقات دیگر را از نزدیک میدیدم… که حالا این ویژگی هم از سمپاد سلب شده است. پیشنهادی که در این پادکست داده شده این بود که به جای سمپاد میتوانیم سمپات داشته باشیم یعنی سازمان پرورش استعدادهای تصادفی. ما یک محدودیتی در حمایت از آدمها داریم پس چه ایرادی دارد که بچهها را از جاها و طبقات مختلف با استعدادهای متفاوت جمعآوری کنیم و برای همه آنها هزینه کنیم تا هم جداسازی از بین برود و هم تمام استعدادها شناسایی شوند. در میان مسیرهایی که شما فرمودید جای توجه به این نکته خالیست که ما آدمهای متفاوت با هوشهای متفاوت داریم که به همه باید بها داد و قرار نیست سازمان ملی استعدادهای درخشان فقط به هوش ریاضی بها بدهد چراکه این سازمان برای همه است. حال چه اشکالی دارد اگر بودجه کافی برای راهاندازی مدارس در تمام حوزهها را نداریم اما به طور تصادفی آدمهای متفاوت از شهر تهران را جمع کنیم تا تفکیک شکسته شود تا فشارها و تروماها کمتر شود.
مهاجرانی: مطلوب با مقدور فرق دارد. مطلوب این است که به سمتی برویم که مدارس جداسازی نداشته باشند. اقتصاد آموزش و پرورش؛ معلمان؛ محتواهای آموزشی و فضاها به اندازهای قدرت داشته باشند که بتوانند پاسخ سوالات ذهنی برخی از بچهها را بدهند. تمام بچههایی که در مدارس استعداد درخشان هستند لزوما استعداد درخشان نیستند و بسیاری از آنها پرکارند که بد هم نیست. خیلی مطلوب است که بگوییم مدارس ما مثل دهه 60 است که بچهها اغلب در نزدیک خانه خود به مدرسه میرفتند اما در سال 96 که قرار شد سمپاد دوره اول حذف شود یکی از سوالات مهم این بود که مثلا مدرسه حلی منطقه یازده چگونه باید دانشآموز جذب کند؟ دوره گذار مهم است و در این دوره دیوارها باید آرام آرام پایین بیاید. نمیشود یکدفعه هوای پرفشار را وارد یک منطقه کمفشار کرد چون هرج و مرج اتفاق میافتد و در اکوسیستم آموزش و پرورش چنین هرج و مرجی را نمیشود تحمل کرد چون هر انسان یک دنیاست و مضاف بر این خانوادهها نسبت به فرزندان خود حساسیت دارند و به داشتن آنها تفاخر میکنند اما این مشکل خانوادههاست نه مشکل بچه. تفاوت بین مطلوب و مقدور را باید دید. برنامهریزی فاصله بین مطلوب و موجود است. این سوال بسیار سخت است که چگونه میتوان تفکیک و سمپاد را حذف کرد؟ پیشنهاد ما حرکت آرام بود تا تعامل شکل بگیرد. انتخابهای فرآیندی هم بسیار کمککننده هستند.
پرسش: دو نکته در اینجا وجود دارد یک اینکه شما به وجود المپیاد در رشتههای علوم انسانی اشاره کردید که کاملا جدید است و ممکن است هنوز جاری نشده باشد. نکته دیگر وجود تقلبهای بسیار در رقابتهای علمی و در میان دانشآموزان است که معیارها را به هم میریزد.
پاسخ: مدالهای طلای المپیادهای جغرافیا و اقتصاد و … معافیت کنکور ندارند و شاید علت اینکه اطلاعرسانی درباره آنها ناقص است همین باشد. حال اینکه هدف المپیاد تعمیق دانش بود و مدالآوران در صورتی از معافیت کنکور برخوردار میشدند که در رشتههای مرتبط با المپیاد تحصیل کنند. البته قرار شد با تلاش کمیتهها افراد این المپیادها که معافیت کنکور ندارند سایر امتیازهای نخبگانی را داشته باشند. درباره تقلب هم که فرمودید باید گفت رقابت یعنی منفعت بیشتر و این موضوعیست که قابل نفی نیست. تحقیقات دنیا هم نشان داد که میانگین معدلها در دوران کرونا بالا رفت و میانگین سواد پایین آمد. کرونا اتفاق عجیبی بود که نشان داد آدمها آنقدر که تصور میشود منزه نیستند. هر جایی که رقابت ایجاد شود حتما این اتفاق میافتد چون در رقابت منفعت وجود دارد. در بستر المپیاد یکی از مهمترین شعارهای المپیادهای جهانی این است که دوست پیدا کنید. ایران تا سال 1399 حدود 40 مدال طلای جهانی در رشته ریاضی داشت و فنلاند که 20 سال قبل از ایران به المپیاد ریاضیات جهانی پیوسته بود فقط یک مدال طلای جهانی داشت اما فنلاند دارای بهترین نظام آموزشی دنیاست چون اصلا رقابتی کار نمیکند. اصولا ما شاهد یک پارادوکس هستیم. وجود فضاهای رقابتی یک پارادوکس را در نظام تعلیم و تربیت نشان میدهد.
پرسش 2: ای کاش میشد هوش را اندازه گرفت اما هوش قابل اندازهگیری نیست… و خیلی وقتها نظام آموزش نابغهها را عقب میاندازد…
سمپاد یک سازمان ملی است پس در برابر تمام استعدادها وظیفه دارد و اگر استعداد ویژهای را شناسایی کرد که منابع مالی ندارد باید از او حمایت کند.
مدارس غیردولتی یا غیرانتفاعی دارای اقتصاد و گردش مالی است و خود نیز بیزنسهای مهمی هستند؛ فارغ از بد یا خوب بودن این امر صحبت ما بر سر وجود چنین واقعیتی است. سمپاد وظیفه دارد و نام او مثل تابلوی مغازه است؛ ملی بودن این سازمان یعنی همگانی بودن آن پس اگر خوب نمیپردازد یعنی خوب عمل نکرده است و در این نباید تردید کرد. بهترین راه این است که نقصهای یک سیستم گفته شود. من از وضعیت امروز سمپاد بیاطلاعم آنچه میگویم مربوط به سال 1399 است؛ یعنی جایی که آن را تحویل دادم. امیدوارم وضعیت بهتر شده باشد.
هر جایی که به آدمها، دانشگاهیان، پزشکان و به اندیشمندان و علوم انسانیها فرصت داده شد بچهها نقشآفرینی کردند. رضا امیرخانی رماننویس برتر ایران است که عضو سمپاد بوده است. موضوع سیاستگذاری در لایه دیگری مطرح میشود که سیاستگذار باید اجازه ورود به آن را داشته باشد. من نمیگویم اگر سمپاد نبود اینها بیرون نمیآمدند. زمان حافظ و سعدی سمپاد نبود ولی اینها تابیده شدند. آنچه میگویم این است که سمپاد بستری است که میتواند این تولیدات را داشته باشد. سمپاد حتما دچار نقص است و ما امیدواریم روزی بدون اینکه تابلوی سمپاد داشته باشیم وظیفهی سمپاد داشته باشیم و این نکتهی بسیار مهمی است ما میتوانیم با یک سازمان موافقت نکنیم اما با یک فلسفه نمیتوانیم موافقت نکنیم. سمپاد ایجاد شده چون سازمان آموزش و پرورش نتوانسته به این موضوع بپردازد و یک وظیفهی بر زمین مانده وجود داشت.
مجری: این نکته دقیق است که وظیفه آموزش و پرورش آموزش عمومی است و از این باب میشود این نقد را وارد کرد ما بخشی از منابع را صرف چیزی میکنیم که اولویت آموزش و پرورش نیست. شاید اگر هزینهای که صرف سمپاد میشود خرج یک سری دانشآموزان شود که به طور تصادفی انتخاب میشوند به عدالت نزدیکتر باشد…
مهاجرانی: کار سیاستگذاری با مبانی نظری متفاوت است…
پرسش: یکی از معضلات ایران این است که در رصد و پایش ضعیف است من تجربه سمپاد و دانشگاه را دارم اما هیچگاه از من پرسیده نشده است که رضایت تو در چیست. سمپاد چگونه متوجه تجربیات دانشآموزان خود میشود؟ ما حتی یک انجمن فارغالتحصیلان سمپاد نداریم که همبستگی اینها را نشان دهد؟ که چگونه پیش رفته است؟ گویی سیاستگذار در خلأ در حال سیاستگذاری است و هیچ ارتباطی با آنچه اتفاق میافتد ندارد. ارتباطی وجود ندارد میان سیاستگذاران و کسانی که برای آنها سیاستگذاری میشود. مدیران جامعه اکثرا فارغالتحصیلان دانشگاه امام صادق هستند که سمپادیها به سراغ این دانشگاه نمیروند. اصلیترین تجربه من این است که سمپاد روان فارغالتحصیلان خود را نادیده میگیرد؛ همانطور که یک زمانی رشته علوم انسانی را مغفول گذارده بود، الان هم از روان دانشآموزان خود غافل است.
مهاجرانی: کاری که دنیا میکند این است که وقتی روی یک موضوع سیاستگذاری میکند ابتدا آن را مطالعه میکند سپس عوارض جانبی آن را بررسی و سعی میکند آنها را به حداقل و منافع را به حداکثر برساند. اما متاسفانه ما در تلهی سیاستگذار میافتیم. سیاستگذار حرفی را میزند و چنان نسبت به آن موضوع جدی میشود و آن را جزئی از شخصیت خود میداند که هیچ نقدی را بر آن نمیپذیرد و این یکی از ایرادات بسیار جدیست. سیاستگذاری علمی است که پایش میخواهد. این نکتهی بسیار جدی از مغفولات سمپاد بوده است. وقتی ما یک نهاد، سازمان یا مرکز داریم که در یک پیوستار رسمیت دارد، نمیشود آن را قطع کرد. آنچه باید انجام شود این است که صحبتهای بچههای سمپاد را باید شنید.
پرسش: این مهم است که نقد استعدادهای درخشان در کجا باشد. در فلسفه معانی جایی مفهوم پیدا میکنند که با تفاوتها مواجه شویم؛ یعنی با عمق متکثر مواجه شویم؛ یعنی اگر کسی میخواهد رشد کند باید دائما با امور متکثر مواجه شود. بر اساس این نظر فلسفی موضع سیاستگذار نباید در آموزش عمومی تربیتی فرد متخصص باشد و این بسیار خطرناک است از این نظر که تربیت شهروند خوب و تربیت انسان به معنای دقیق کلمه به مخاطره میافتد اما در آموزش عالی میتواند تخصصهای مختلف وجود داشته باشد. کودک بنیانهای اولیه تربیتی و قدیمی را فراگرفته و حالا میتواند تخصصی را در پیش بگیرد. به نظرم موضع نقد استعدادهای درخشان نباید بر سر این باشد که به چه تخصصهایی پرداخت، بلکه باید وجود آنها را نشانه گرفت و گفت از حیث عقلایی مدارس استعداد درخشان نباید باشند. چرا؟ چون استعدادهای ابله را پرورش میدهند؛ یعنی فرد در یک حوزه خوب پیش میرود و متخصص میشود و در آینده مثل یک پیچ و مهره برای جامعه عمل خواهد کرد ولی انسان و شهروند خوبی نخواهد بود چون تفاوتها را درک کرده است.
مهاجرانی: نکته شما را تا حدودی تایید میکنم. سازمان استعداد درخشان با مدرسه استعداد درخشان دو مقولهی متفاوت است. وظیفهی سازمان شناسایی استعداد است؛ بنابراین حتما باید سواد را زیاد کند نه متخصص را. یکی از شعارهای المپیاد این است که تو باید دوستیابی کنی. موضوع سازمان استعداد درخشان فقط سمپاد نیست بلکه المپیادها؛ جشنواره خوارزمی و … است. هر رویدادی که از جنس دادن امتیاز باشد در نهایت همین میشود. برای همین میگویم باید اقتصاد آن را مطالعه کرد. تاکید میکنم مطلوب و مقدور را از هم تفکیک بکنید. این از آفتهای نظام نخبگانی است که در نظام اجتماعی ایران به برخیها امتیازاتی چون معافیت کنکور داده میشود. موضوع فقط مدارس سمپاد نیست؛ از نظر من نظام نخبگانی ما چون یک سری جایزه میدهد مسئله دارد. اگر به آمارهای قبل از دهه 80 نگاه کنید متوجه میشوید اکثر المپیادیها سمپادی بودهاند و بعد از دهه 80 غیرانتفاعیها که جان گرفتند و در این عرصه متولد شدند و آن اتفاق سال 89 روی داد و به یکباره سمپاد 2 و نیم برابر افزایش ظرفیت پیدا کرد و این باعث شد که سمپاد به مدارس عادی تبدیل شود؛ چرا که در تهران 2 مدرسه سمپاد وجود داشت ولی ناگهان تبدیل به 40 مدرسه سمپاد شد.
خیلی از اوقات ما فقط به خروجی نگاه میکنیم در حالی که باید تاریخ یک پدیده را دید. فلسفه آموزش و پرورش ما با فلسفهی آموزش و پرورش ژاپن زمین تا آسمان فرق دارد؛ اقتصاد و محیط آن هم فرق میکند. ما نمیتوانیم یک قسمت را نقد کنیم و باقی قسمتها را نقد نکنیم. من نمیگویم نقدی بر سمپاد وارد نیست اما این نقدها فقط بر سمپاد وارد نیست، بلکه بر نظام آموزشی ما وارد است و این بخشی از آن نظام است. 160 هزار دانشآموز مدارس سمپاد در برابر 16 میلیون دانشآموز اصلا عددی نیست که بخواهیم بر سر بودجه آن بحث کنیم. اکنون که نیمی از دانشآموزان سمپاد شهریه میپردازند و بودجهای هم در کار نیست. نام سمپاد و آسیبهای آن از جریان مالی آن به مراتب قویتر و بزرگتر است. سرانه مالی وِیژهای به سمپاد اختصاص نیافته است. یک زمانی به سمپاد بودجهای داده میشد اما الان چنین نیست.
پرسش: سمپاد بخش کوچکی از سازمان آموزش و پرورش است. بله. آنچه مطرح است این است که مدارس سمپاد وارد نسل چهارم خود شده است و به شدت بر این تاکید میشود که بازده این بچهها برای جامعه مشخص شود. در حالیکه گفته میشود مدارس سمپاد باید رنگینکمانی از استعداها باشند ما نمیتوانیم آنچه را در ذهنمان میگذرد سریعا عملیاتی کنیم و از آن خروجی بگیریم و در بسیاری از جاها بچههای مدارس سمپاد اصلا وارد رقابت نمیشوند چون نمیخواهند فشار روانی به خود وارد کنند و در اینجور مواقع میتوان گفت بچههای مدارس سمپاد هیچ تفاوتی با بچههای مدارس دیگر ندارند و … .
اما بحث اصلی من بر سر عدالت آموزشی است. امسال 3 دهک پایین جامعه جایگاهی در میان رتبههای برتر نداشتند و خوشبختانه گویا اکثر رتبههای برتر و دانشگاههای برتر از مدارس سمپاد بودهاند. خیلی از بچههای سمپاد پرتلاشاند. با توجه به دوران گذاری که طی میشود مدارس سمپاد فعلا بمانند بهتر است اما در بلندمدت بهتر است که حذف شود.
مهاجرانی: گفته میشود سهم مدارس دولتی در کنکور کم است و این طبیعی است؛ چراکه استعدادهای آنها را تفکیک کردهایم و در مدارس عادی دیگر کسی نیست.
آرزوی من به عنوان یک شهروند این است که ما سمپاد مجزا نداشته باشیم ولی در شرایط فعلی با توجه به اینکه ما مشکلات عدیده داریم و بخش کلان بودجه آموزش و پرورش به حقوق کارکنان اختصاص دارد دیگر چه چیزی برای پژوهش باقی میماند؟ حدود 700 پژوهشسرا در آموزش و پرورش وجود دارد که تنها نامشان زیباست اما چه اتفاقی در آنها میافتد؟ گلچین را با قاطبه مقایسه نکنید. من آرزو میکنم که مدارس سمپاد روزی حذف شوند اما اینگونه نباشد که برای استعدادهای درخشان برنامه نداشته باشیم. برنامهریزی برای استعداهای درخشان یک الزام جدی سیاستگذاری است.
پرسش: مساوات با عدالت فرق دارد و عدالت این است که به استعدادها توجه ویژهتری شود. وجود مدارس سمپاد ضرورت دارد…
مهاجرانی: عدالت و مساوات دو موضوع متفاوت است. دسترسی به آموزش؛ یعنی وجود مدرسه و معلم، در مقطع ابتدایی 98 درصد است اما کیفیتها کاملا متفاوت است. ایران در حوزه استعدادهای درخشان عالی است اما در حوزه آموزش عمومی دچار ضعف است. اشکالی ندارد. امیدواریم روزی بقیه مدارس مثل سمپاد شوند! چرا مدارس سمپاد را مثل مدارس عادی میکنید؟!
در سیاستگذاری هیچ سیاستی فاقد وجوه منفی نیست و سیاستگذار به دنبال انتخاب بهینه است و نه بهترین و این از اصول سیاستگذاری است. در حوزه سیاستگذاری نخبگانی کشور ما برنامه جامع نخبگانی داریم؛ سند بالادستی داریم؛ ما اقتصاد نخبگانی داریم؛ اقتصاد دانشبنیان داریم و نمیتوان مدارس سمپاد را منقطع کرد لذا باید آسیبهای مدارس سمپاد را شناسایی کرد و آنها را به حداقل رسانید و تلاش کرد که این سازمان بتواند به همه استعدادها بپردازد نه اینکه فقط به گوشهای از آنها و به گسترش عدالت آموزشی کمک کند. امید است انسانهایی پرورش یابند که انسانیت را بفهمند؛ ارزش وجودی خود را بشناسند؛ مطالبهگر باشند و کار تیمی بدانند و بلد باشند… .













